السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )

328

المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )

شه تويى اى دوست در قلمرو دل‌ها * كشور جان‌ها تو را به زير نگين است خسروِ عالمم به چشم نيايد * اگر تو اشارت كنى كه چاكرم اين است بر سر بالين بيا كه آخر عمر است * رخ بنما كاين نگاه بازپسين است هركه به روى تو ديد زلف تو ، گفتا * كفر به دين همچو شب به روز ، قرين است نيست چو بىنور لطفِ نار جلالت * نار تو خواهم كه رشك خلد برين است درخورم « اسرار » تنگناى جهان نيست * مرغ دلم شاهباز سدره‌نشين است * * * دل و جانم فداى حضرت دوست * نى ، فداى گداى حضرت دوست چشم فتّان او بلاى دلست * دل فداى بلاى حضرت دوست هست پاداش نيستى ، هستى * نيست شو در هواى حضرت دوست گر فنا شد وجود ما گو شُو * باد دايم بقاى حضرت دوست از دل و دين و هست و نيست بِرَست * هركه شد مبتلاى حضرت دوست خلد و كوثر به جرعه‌اى به فروش * غير مگزين به جاى حضرت دوست ديرجويان و هم حرم پويان * همه رو در سراى حضرت دوست جمله زير لواى رحمت بين * خاصّه اهل ولاى حضرت دوست گاه جامم به لب گهى جانم * تا چه باشد رضاى حضرت دوست دم عيسى گرفت باد سحر * از دم جانفزاى حضرت دوست گشت « اسرار » از سرايَتِ فيض * مرغ دستانسراى حضرت دوست * * * دو غزل از فقيه و فيلسوف عاليقدر آيت الله العظمى حاج شيخ محمد حسين اصفهانى ( مفتقر ) قدّس سرّه برهم زنيد ياران اين بزم بىصفا را * مجلس صفا ندارد بىيار مجلس آرا بىشاهدى و شمعى هرگز مباد جمعى * بىلاله شور نَبوَد مرغان خوشنوا را بىنغمه‌ى دف و چنگ مطرب به رقص نايد * وجد سماع بايد كز سر برد هوا را